برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
امروز انقدر از دست خودم عصبانی بودم که حتی نتونستم یه خط کتاب مطالعه کنم. سعی کردم به عصبانیتم غلبه کنم و علت عصبانیتمو بررسی کنم و پیش خودم کم ارزشش کنم. و اینطور شد که به ناراحتی غلبه کردم.
کاش پدر بود...
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
الان ساعت از 3و نیم نصفه شب گذشته و من همچنان عین جغد بیدارم و خوابم نمیبره.
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
بازم شروع شد. دنبال این کار و اون کار تو این گرمه بیرون رفتن. فردا صبحم باز باید با مامان برم اداره ی دیگر. خدا را شاکرم که اسنپ هست وگرنه چه میکردم با این همه اینور و اونور رفتن. ماشینم که دیگه نمیشه خرید. لعنتی جوری شده که حتی نمیشه مرد قبر گرونه خخخخخ.
نوشتنم نمیاد
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
شاعر میفرمایند من و شبهای جوونی
من میفرمایم من و شبهای بیخوابی
من خسته. شب خسته. فکر خسته.
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
نازلی حالش خیلی بده. برگرد لطفا. اما یه جور دیگه برگرد
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
قراره برم یزد: نزدیک اربعین. خاطراتم تجدید میشه. اینروزا چیزی خوشحالم نمیکنه. سرکار بهم سخت میگذره. یه کار مهم باید انجام بدم اما اصلا حالشو ندارم چون فکر کردنیه و من هم اصلا تمرکز ندارم. اما به هرحال مجبورم که انجامش بدم چون زیاد وقت ندارم. دلم خیلی برای مامان تنگ شده. آبان عروسی خواهر هستش. باید اونموقع هم کلی خرج کنم.هزینه های رفت و آمد و کادو و ... .
نمیتونم ادامشو بنویسم. فعلا...
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی